پژوهشكده تحقيقات اسلامى

53

سرداران صدر اسلام (فارسى)

به انصاف رفتار نكرديد ، زيرا زنهاى خود را در خانه‌هايتان نگهداشتيد ، و بيوهء رسول خداصلىالله عليه‌وآله را بيرون آورده‌ايد . طلحه ازمن رو برگرداند و يارانش را صدا زد به آنان گفت : كه با اين گروه بجنگيد ، كه توان مقابله با استدلال‌هاى پسر ابوطالب رانخواهيد داشت . من به او گفتم : اى ابا محمد ، آيا با شمشير پسر ابوطالب را مىترسانى ؟ به خدا سوگند ، با شمشير بى امان در برابرت خواهد ايستاد . طلحه گفت : شمشير ميان ماو شما داورى خواهد كرد . از آن دو گذشتم و رو به عايشه نهادم . او در هودج و كجاوه‌اى نشسته و شتر او بازره‌ها پوشيده شده بود . كعب بن شوِد قاضى ، افسار شتر را در دست داشت و مردان دو طايفهء « ازد » و « ضبّه » بر گرد او جمع شده بودند . عايشه چون مرا ديد گفت : چه چيزتو را به اينجا آورد ، اى پسر عباس ؟ به خدا سوگند سخنى از تو نخواهم شنيد ، به سوى رهبر و مولايت باز گرد و بگو : ميان ما و تو شمشير حاكم است . در همين حال ، همهء اطرافيانش فرياد برآوردند : ابن عباس برگرد پيش از آنكه خونت ريخته شود . « 1 » سپس به سوى اميرالمؤمنين ( ع ) بازگشتم و نتيجه مذاكرات را به او گزارش دادم و گفتم : آنان به خاطر خدا منتظر نمانده‌اند و جز شمشير چيزى به تو نخواهند داد بنابراين پيش از آن كه به تو حمله كنند به آنان حمله كن . « 2 » در نقل ديگر از ابن عباس آمده است كه : على عليه‌السّلام در جنگ جمل مرا به سوى طلحه و زبير فرستاد وقرآنى

--> ( 1 ) . جمل شيخ مفيد ، ص 179 . ( 2 ) . همان مدرك ، ص 181 .